می خوام عاشق بشم...............

داستان عشق از اونجایی شروع شد که صغری دانشگاه قبول میشه وقتی میره دانشگاه عاشق رحمت هم کلاسیش میشه ولی رحمت عاشق سکینه بود وسکینه عاشق غضنفر بود خلاصه به فول یکی همه عاشق سکینه بود و هیچکس عاشق صغری نبود تا اینجا که تو همه داستا نها وجود داره و خودتون می دونید ولی جالبی داستان جایی که صغری می خواد خودی به دوستاش و مامانش نشون بده و بگه بله ما هم میتونیم مثل سکینه باشیم به شرط اینکه مامانی یکم بیخیال گیر بشه بزار صغری با دوستاش بره کافی چی چی .. میگین شما؟؟؟ اهان کافی شاپ. خلاصه صغری میره به مامانه کلی التماس میکنه که جون بابا بزار برم با دوستام بیرون ولی از اونجایی که مامان خدا بیامورزش خودش تا بحال تو جونی نذاشته بود بره با دوستاش بیرون پس به تلافی گذشته نذاشت صغری بره صغری تصمیم گرفت مامان رو به قول معروف بپیچونه حالا چه جوری بعدا که امدم واستون میگم
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 13:48  توسط malos
|




















